var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-38337040-1']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();
شکست مذاکرات هسته ای و تأثیر آن بر موقعیت رژیم

فوروم ایرانیان، 18 جولای 2014

خامنه ای و سپاه، در وحشت از سرکشیدن جام زهر هسته ای، شکست مذاکرات و ادامه تحریم ها را برگزیده اند. این، شکستی برای دولت روحانی، برای اوباما، لابی مماشات و ضربه ای سخت به تمامیت رژیم ایران است. 12 سال پس از افشای برنامه هسته ای، رژیم نه قادر به ادامه برنامه هسته ای و تقابل با جهان است و نه قدرت سازش هسته ای را در خود می بیند. هر دو گزینه به جام زهر تبدیل گشته اند و جاه طلبی هسته ای، طناب دار رژیم شده است

----------------------------------------------------------------

سرانجام پس از شش ماه مذاکره و چانه زنی، تلاش کشورهای 1+5 برای دستیابی به سازش هسته ای جامع با جمهوری اسلامی به بن بست رسید. فوروم ایرانیان بر اساس شناختی که از ماهیت رژیم ایران، اهمیت پروژه بمب هسته ای برای نظام و خطرات سرکشیدن جام زهر هسته ای برای رژیم داشت، طی ماههای گذشته و در گزارشات متعدد منجمله در گزارش نوروزی ماه مارس تأکید کرده بود که سازش هسته ای در چشم انداز نیست: "اگرچه خامنه ای و سپاه تحت فشار تحریم و از بیم شورش مردم، به عقب نشینی هسته ای تن داده اند. اما این عقب نشینی، لااقل در چشم انداز کنونی، به معنای سرکشیدن جام زهر هسته ای نیست. رژیم هنوز حاضر به دست کشیدن از حداقل های خود نیست و غرب نیز حاضر به پذیرش این حداقل ها یا خط قرمز های رژیم نمی باشد."

با شکست مذاکرات، تحریم های کمرشکن علیه کشورمان ادامه خواهند یافت، اقتصاد ورشکسته رژیم ویران تر میشود، فقر و فلاکت مردم گسترده تر میشود، نارضایتی های اجتماعی افزایش می یابند، رژیم آسیب پذیر تر میگردد، تضادهای داخل حکومتی عمیق تر میشوند و موقعیت منطقه ای رژیم نیز تضعیف خواهد شد. در آمریکا، قدرت مانور اوباما و همچنین نفوذ و جایگاه لابی مماشات کاهش می یابند.

شکست لابی مماشات و دیپلماسی نفتی رژیم

در نوامبر 2013، جمهوری اسلامی و کشورهای 1+5 موافقت نامه موقت ژنو را امضاء کردند و قرار شد در طی شش ماه بعد از آن، ضمن مذاکره، به سازش جامع و نهائی هسته ای دست یابند. رژیم ایران، انتظار داشت که در این شش ماه، با استفاده از لابی نفت در آمریکا و شبکه گسترده لابی مماشات، با تأثیر گذاری روی افکار عمومی و سیاستگذاران آمریکا، کاخ سفید را به قبول شرائط رژیم در مذاکرات هسته ای وادار نماید. ارائه قراردادهای نفتی جذاب و دعوت از دهها هیئت بازرگانی به ایران بخشی از این کارزار بود. (نگاه کنید به: دیپلماسی نفتی، شاه کلید رژیم برای عبور از بحران)

همه این تلاش ها و لابی گسترده ای که در آمریکا انجام شد بی نتیجه ماند و دولت اوباما زیر فشار کنگره و همچنین گرایشات سیاسی معروف به "واقعگرا" که دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای را تهدیدی برای منافع آمریکا میدانند، مجبور به قاطعیت بیشتر در برابر رژیم ایران شد.

چرا مذاکرات شکست خورد

چند ماه پیش در اسفند 1392، آخوند علی سعیدی نماینده خامنه ای در سپاه پاسداران با اشاره به مذاکرات هسته ای گفته بود: "چالش‌ها و تحریم‌های پیش روی ملت ایران وجود دارند، ولی آنچه را با خون به دست آوردیم برای نان از دست نمی دهیم و مردم باید آماده تحمل رنج‌ها باشند."

بهمین ترتیب، محمد علی جعفری، رئیس سپاه پاسداران، در بهمن ماه 92، دلیل اصلی رژیم برای تن دادن به مذاکرات را بیان کرده بود ولی خط قرمز های رژیم برای سازش هسته ای را مورد تأکید قرار داده و گفته بود: "دولت با نرمش قهرمانانه و با حفظ اصول وارد مذاکره شده تا یا فشار تحریم‌ها کم شود و یا مسئولین کشور از خارج ناامید شوند و بر توان داخلی تمرکز کنند، که هرنتیجه‌ای بدهد، مثبت است. البته مشروط بر اینکه کسی از خطوط قرمز عبور نکند که البته آقا هم اجازه نمی‌دهند." خط قرمز اصلی نظام، حفظ توان تولید سلاح هسته ای است.

طبق گزارشات رسمی، دلیل اصلی شکست مذاکرات، پافشاری رژیم روی غنی سازی گسترده اورانیوم و حفظ بیش از ده هزار سانتریفوژ در مقطع کنونی و افزایش آن در سالهای آینده است. بهانه رژیم برای ادامه غنی سازی اورانیوم، خودکفائی در تأمین سوخت نیروگاه بوشهر و احتمالا نیروگاههای دیگری است که رژیم وعده ساخت آنها را داده است.

این بهانه و این ادعائی بی اساس و پوچ است که در بسیاری گزارشات، مورد تمسخر کارشناسان داخلی و خارجی قرار گرفته است. فوروم ایرانیان در یک گزارش جامع تحت عنوان "غنی سازی اورانیوم در ایران اهداف صلح آمیز ندارد"، عوامفریبی رژیم در این زمینه را مورد بررسی قرار داده است. فقط برای یادآوری میتوان اشاره کرد که اگر ایران همه ذخائر اورانیوم طبیعی شناخته شده در کشور را استخراج و آنها را غنی سازی کند، تنها برای سوخت یک نیروگاه بمدت چند سال کفایت میکند. از اینرو، ایران همواره مجبور به تأمین آن از خارج از کشور است و شعار خودکفائی در این زمینه، ادعائی عوامفریبانه و آخوند ساخته است که توسط دلالان رژیم و لابی مماشات در خارجه تبلیغ میشود.

هدف واقعی رژیم از غنی سازی در کشور که به بهای نابودی اقتصاد کشور و فقر و فلاکت مردم ایران انجام میشود، چیزی مگر تولید سلاح هسته ای نیست. چانه زنی بر سر تعداد سانتریفوژها نیز بمنظور حفظ حداکثری توان غنی سازی و کوتاه کردن زمان لازم برای تولید بمب یا گریز هسته ای است (Break out).

نتایج و آثار شکست

ادامه تحریم ها و تعمیق بحران های اقتصادی: با شکست مذاکرات، بخش عمده تحریم های کمرشکن اقتصادی علیه ایران ادامه خواهند یافت و در نتیجه، بحران های کشنده ای که اقتصاد ورشکسته کشور با آن دست به گریبان است عمیق تر میشوند. واحد های صنعتی و کشاورزی بیشتری تعطیل و به لشکر بیکاران افزوده خواهد شد و فقر و فلاکت مردم ایران در جهنم آخوندی افزایش خواهد یافت.

رشد نارضایتی های مردمی و بحرانی تر شدن وضعیت اجتماعی: با تعمیق وضعیت وخیم اقتصادی کشور، نارضایتی های عمومی افزایش می یابند و خطر شورش مردمی که پس از پیروزی روحانی در نمایش انتخابات و وعده های دروغین وی، موقتا تسکین یافته بود، این بار بطور جدی تری رژیم را مورد تهدید قرار خواهد داد. علیرغم حفظ و گسترش دستگاه سرکوب در داخل، شورشهای آتی بمراتب از اعتراضات و تظاهراتهای پنج سال گذشته قدرتمند تر خواهد بود.

تضعیف موقعیت خامنه ای: مسئول اصلی شکست مذاکرات شخص ولی فقیه و متحدان وی در سپاه پاسداران هستند که روی خط قرمز در مذاکرات یعنی حفظ توان تولید سلاح هسته ای پافشاری کردند. از اینرو، با تشدید بحران های اقتصادی و اجتماعی و افزایش نارضایتی ها، موقعیت خامنه ای در داخل نظام تضعیف خواهد شد و به تبع آن، جناح های رقیب و در رأس آن رفسنجانی در مقابل وی ایستادگی بیشتری کرده و تضادهای داخل سیستم بطور فزاینده ای تشدید میشوند. رشد این تضادها، قدرت رژیم برای حل بحران های کشنده کنونی را کاهش داده و رژیم را آسیب پذیرتر خواهد نمود.

شکست روحانی: دولت روحانی با وعده سازش هسته ای و لغو تحریم ها به میدان آمده بود. روحانی همه تخم مرغ های دولت را در سبد مذاکرات هسته ای قرار داده و در رویای سازش هسته ای، عملا در همه زمینه های دیگر مثل سیاست خارجی، وضعیت حقوق بشر، حقوق زنان، رفع حصر موسوی، کروبی و رهنورد و همچنین آزادی زندانیان سیاسی، وعده های توخالی انتخاباتی اش را کنار گذاشته و بطور کامل در برابر باند ولی فقیه عقب نشینی کرده بود. اکنون با شکست مذاکرات هسته ای، روحانی چوب و پیاز را با هم نوش جان کرده است.

شکست روحانی و ظریف به میزان زیادی محصول بزدلی آنان در برابر هجمه باند ولی فقیه است که با راه اندازی کارزار دلواپسان، دولت را به قبول خط قرمز های خامنه ای و عقب نشینی گام به گام از مواضع اولیه وادار کردند. آخرین حلقه از عقب نشینی فضاحت بار دولت، پیام ویدئویی جواد ظریف قبل از آخرین دور مذاکرات بود که در آن، وی به عروسک سخنگوی خامنه ای تبدیل شد و با تکرار استدلالات و واژه های احمدی نژاد، از برنامه هسته ای رژیم دفاع کرد و قول داد که در مقابل غرب کوتاه نخواهد آمد. شکست روحانی حتی سخت تر از ناکامی خاتمی در دوره ریاست جمهوری اش خواهد بود و این موضوع اصلاح طلبان حکومتی و ایده تغییر از درون را بیش از پیش بی آبرو می کند.

در آمریکا:

با شکست مذاکرات، موقعیت اوباما که سرمایه گذاری زیادی روی سازش هسته ای کرده بود تضعیف میشود و کنگره دست بازتری برای فشار روی کاخ سفید برای اتخاذ مواضع  سخت تر در مقابله با جمهوری اسلامی پیدا میکند. عدم دستیابی به سازش هسته ای میتواند در انتخابات میاندوره ای کنگره تأثیر گذاشته و وزن جمهوریخواهان در سنای آمریکا را افزایش دهد. این، شکست مضاعفی برای اوباما و چشم انداز تیره تری برای رژیم ایران است. عدم اعتراف به شکست مذاکرات و دلگرم کردن افکار عمومی نسبت به ادامه آن از سوی اوباما و جان کری در هراس از واکنش کنگره است.

اردوگاه مماشات که در ماههای گذشته کارزار بی سابقه ای براه انداخته بود تا افکار عمومی و سیاستمداران را وادار به قبول شرائط مورد نظر رژیم ایران در سازش هسته ای نماید، اکنون با شکست مذاکرات سیلی محکمی دریافت کرده است و از موقعیت و نفوذ کمتری برخوردار خواهد بود.

 در منطقه

سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی و ماجراجویی های اتمی رژیم همواره با یکدیگر مرتبط بوده و هستند. با ادامه تحریم ها و با تشدید تضادهای داخل حکومتی و بدلیل کاهش نفوذ خامنه ای، قدرت و نفوذ رژیم در عراق برای چاره جوئی و مقابله با چالش های کنونی کمتر میشود. جنگ سوریه و تحولات عراق، هزینه مالی، سیاسی و نظامی کمرشکنی بر جمهوری اسلامی تحمیل کرده است که با توجه به تحریم های کنونی، ادامه درازمدت آن برای رژیم امکان پذیر نمی باشد. مشکلات رژیم در منطقه و بحران هسته ای روی یکدیگر رابطه متقابل میگذارند و رژیم را تضعیف میکنند.

چشم انداز تحولات و گزینه های پیش روی ولی فقیه

رژیم ایران از همان سال 2002 که برنامه هسته ای اش علنی شد، دو گزینه در برابر خود داشت: یا از جاه طلبی های هسته ای اش دست کشیده و راه تعامل با جامعه بین المللی در پیش گیرد، یا راه تقابل و ستیز را برگزیند و در اینصورت، تحریم های اقتصادی و انزوای دیپلماتیک را به رژیم تحمیل کند. طبیعی است که هر سیاستمدار عاقلی که حتی بفکر حفظ نظام خود باشد، راه نخست یعنی تعامل را برمیگزیند اما منطق و دستگاه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه با محاسبات معمول در دنیای سیاست و دولتمداری بیگانه است.

طی یازده سال گذشته، رژیم بطور مستمر از سازش هسته ای سرباز زده است و در نتیجه، هزینه های بیشتری بر خود تحمیل کرده و بهای سازش و عقب نشینی را برای نظام سنگین تر کرده است تا جائیکه دست کشیدن از جاه طلبی های هسته ای به جام زهر کشنده ای برای نظام تبدیل شده است. اکنون، ولی فقیه و متحدانش در سپاه پاسداران، یکبار دیگر در هراس از سرکشیدن جام زهر، به تمدید مذاکرات و قبول تحریم های کمرشکن تن داده اند.

اما با ادامه تحریم ها، ورشکستگی اقتصادی رژیم و وضعیت انفجاری کشور، جمهوری اسلامی به نقطه ای رسیده است که هر دو گزینه یعنی عقب نشینی یا تقابل، به جام زهر تبدیل شده اند. از یکطرف، مثل دوران احمدی نژاد قادر به ادامه ماشین هسته ای بدون دنده و ترمز نیست زیرا تحریم های کمرشکن افزایش مییابند و خطر حمله نظامی به تأسیسات هسته ای و سقوط نظام در چشم انداز قرار میگیرد. از طرف دیگر، قادر به سازش هسته ای و عقب نشینی تمام عیار در برابر غرب نیست و از عواقب سیاسی و اجتماعی آن وحشت دارد.

رژیمی که می خواست از طریق ابزار اتمی منطقه را به زیر یوغ بکشد و ماندگاری خود در داخل را تضمین کند، اکنون در بن بست کامل قادر به هیچگونه حرکتی نیست. میتوان نتیجه گرفت که جاه طلبی های هسته ای، به طناب داری برای رژیم تبدیل میشود.